حكيم ابوالقاسم فردوسى

274

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سوى تخت بازگشت و با داور پاك راز بگفت كه : اگر داور دادگر يكتا راهنماى من باشد ، به همينگونه [ كه خون سياوش را بريخت ] خون افراسياب را چون آب در اينجا بريزم . پيام فرستادن كى خسرو نزديك فغفور چين و شاه مكران آنگاه كى خسرو از ميان سپاه ، فرستادگانى را كه گوينده و دانندهء گفت و شنود بودند ، برگزيد و ايشان را به نزد خاقان چين و سالار سرزمين مكران بفرستاد و پيام بداد كه : شمايان اگر داد گيريد و سر به فرمان من آوريد و دلتان از كردار بد پشيمان گردد ، بايد كه براى سپاهيان ما خوردنى فراهم آوريد زيرا كه به ناچار ما را در راه خواهيد ديد . ولى هر كه سر از گفتار ما بپيچد ، بايد كه سپاهيان خود را براى رزم با ما آماده سازد . و بدين گونه آن فرستادگان به هر كشور و جايى كه مهتر نامورى در آنجا بود ، برفتند . فغفور و خاقان چين و بزرگان هر كشور ديگرى از شنيدن آن پيام اندوهگين گشتند . ليك همگى با گرمى و آواى نرم ، سخنان شيرينى به آن فرستاده گفتند و اين كه : ما همگى كهتران شاهيم و تنها به فرمان او هستيم . اينك هم راههاى گذر جنگ جويان دلير را كه بسيار ويران گشته‌اند ، بار ديگر آباد سازيم و هر آنچه كه بايد ، از خوردنى و جز آن از پيش سپاه آوريم . آنگاه همهء خردمندان آن انجمن گفتند : اگر كى خسرو بىزيان از پيش ما بگذرد ، برايش بشار و خوردنى بسيار فراهم آوريم و درويشان را نيز چيزهاى بسيار ببخشيم . پس فغفور چين به آن فرستاده پيشكشهاى بيشمار بداد و آن فرستاده ، خشنود و شاد به درگاه شاه ايران بازگشت . ليك آن فرستادهء نامور ديگر چون به مكران رسيد ، دل شاه مكران را ديگرگونه بديد . پس به پيش تخت او رفت و آن نامه را بداد و همهء آن پيام را كه به ياد سپرده